محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
مقدمه 5
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى )
بسم الله الرحمن الرحيم تاريخ را مى توان به منزلهء " حافظهء عمومى بشر " دانست وهرچند اين حافظه قدرت آن را ندارد كه همهء حوادث گذشته را به ياد بياورد ولى در آينهء تاريخ مى توان چهرهء نيمه روشن گذشته را از دور مشاهده كرد . مسلمانان تاكنون دربارهء روش بحث از تاريخ و راه شناخت چهرهء واقعى حوادث ، به دو صورت عمل كره اند يكى آنكه در ميان قدماى ما معمول چنين بوده كه حوادث تاريخى يعنى مواد خام تاريخ را به نقل قول " ثقات " بازگو مى كردند و در اين كار سعى بليغ مبذول مى داشتند كه منقولات تاريخى حتى المقدور با سندهاى صحيح ومتصل همراه باشد . اين رويه در تاريخ نويسى را محمد بن جرير طبرى وأمثال او رعايت كرده اند و هر چند از جهاتى سودمند بوده وسعى ايشان مشكور است ولى پيداست كه فقط سنگ بناى نخستين را در تحقيقات تاريخ برجاى ميگذرد و تمام بحث موكول به اين شيوه نيست . روش دوم ، طريقه اى است كه عبدالرحمن بن خلدون پيشنهاد كرده تا در تاريخ ، بحث هاى عقلى را دخالت دهيم و از علل وأسباب حوادث گفتگو كنيم ورويدادها را با يكديگر بسنجيم و به نتيجه برسيم . اين شيوه كه امروز در ميان غربيان سخت متداول شده از ابتكارات مسلمين شمرده مىشود اگرچه متأسفانه در ميان ما چنان كه بايد توسعه نيافته و در كتابهاى تاريخى كمتر مورد استفاده قرار گرفته است . موضوع ديگرى كه مىتواند مكمل دو روش مذكور شمرده شود اين است كه محقق تاريخ غايت وهدف از شناخت حوادث را در كنار حادثه ها بياورد و به تعبير ديگر نتايجى را كه بر رويداهاى تاريخى مترتب و بار مى شوند بشناسد و از بد وخوب حادثه ها عبرت بگيرد . البته اين كار با نحوهء اعتقاد پژوهشگران تاريخ پيوند دارد و ممكن است هر دسته از حوادث ، بشكلى درس آموزند وعبرت اندوزند . اما قرآن مجيد كه وحى جامع الهى است در تحقيق از رويدادهاى تاريخى هر سه شيوه را بما مى آموزد ، أولا به حكم آيهء كريمه :